تبليغاتX
در قلب من

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگيز من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

در قلب من

فکر مي کردم عاشقی هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست..    زندگی چيزيست شبيه يک حباب... عشق آباديه زيبايی در سراب... فاصله با آرزو هایم چه کرد... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد!!!

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 12:51 |