تبليغاتX
در قلب من

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگيز من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

در قلب من


کاش می ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صدای قلب تو را پشت آن حصار بلند هميشه می شنوم من در آن لحظه که صدای موسيقی احساس تو را می شنوم برگ خشکيده ی ايمان را در پنجه ی باد ، رقص شيطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر می بينم..... کاش می گفتی چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست؟

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 20:4 |