تبليغاتX
در قلب من

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگيز من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

در قلب من

می خواستم بنویسم کاغذ نداشتم...

خداحافظ دوست من

خداحافظ مهربان

قطره هایی که از روی گونه هایم می لغزند اشک نیست!

دیشب خاطرات با تو بودن را در کوچه قدم می زدم.

باران می بارید

من روبه آسمان کردم

باران در چشمانم می بارید!

این قطره ها را چشمانم برای تو از باران امانت گرفت تا امروز با تمام تنهاییم به تو هدیه کنم.

این قطره ها سهم تو از باران دیشب است

اگر گونه هایم سرخ شده اند

اگر می لرزم

به خاطر سوز سرمای غربتی است که در چشمان تو دیده ام.

من گریه نمی کنم .

خداحافظ دوست من خداحافظ مهربان

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 15:11 |