تبليغاتX
در قلب من

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگيز من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

در قلب من


 

زندگی فرصت بس کوتاهيست...تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاريست

(با تشکر از دوست خوبم آرش)

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 2:11 |


گفتمش دل ميخري؟

پرسيد چند؟

 گفتمش دل مال تو تنها بخند/ خنده کرد و دل زدستم در ربود ، تا به خود باز آمدم او رفته بود/              دل زدستش روی خاک افتاده بود جای پايش روی دل جا مانده بود

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 0:2 |