Wait please... |
![]() تقدیم به تمامی آنانی که هم تکه ای از آسمان در چشمانشان,جرعه ای از دریا در دستانشان و تجسمی زیبا از خاطره ی ایثار گل های سرخ در معبر ارغوانی دل هایشان که به یادگار مانده است.
ارتباط با مدیر وب سایت آرشیو عضویت در وبلاگ
آرشیو وب سایت
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته دوم فروردین 1385 هفته اوّل فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 جستجو
کلبه ی دوستان
عشق فرناز
خیاو سفیر عشق سراب سینا عشق اعتیاده باورم کن آروزهای بربادرفته بدون شرح مدیریت بر قلب ها یکی یه دونه بنویس نامه نویس گروه ژابيز lvl.l3 شاسخین و بازیگران شادی دختر مشرق الناز همسفر من مارال شیما فقط خدا نغمه زینا ریحانه پسرک عاشق دلم تنگـــــه آیکا ستایش(قهوه اسپرسو) هالیوود به نام خالق زیبایی عشق گل رز :: blogfa با تشکر از :: موزیک
|
در قلب من
سلام تنها بهونه واسه نفس کشیدن
هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن
|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 12:54
آنان که دوای دل افکار کنند پیوسته کشو کار در کار کنند |+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز جمعه دوازدهم اسفند 1384 16:27
فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری غصه نخور مسافر بازم می آی بزودی غصه نخور مسافر غصه اثر نداره غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست غصه نخور مسافر تولد دوباره غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس غصه نخور مسافر تو خود آسمونی |+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز جمعه دوازدهم اسفند 1384 1:39
|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز چهارشنبه دهم اسفند 1384 15:38
یه نفر بازم کنار پنجره س یه نفر داغ دلش تازه می شده یه نفر خیری ندیده از حالا یه نفر خط می کشه رو آرزوش یکی هست که خواب به چشماش نمیاد یکی چشماش و گذاشته روی هم یه نفر دستاشو برده آسمون |+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز چهارشنبه دهم اسفند 1384 0:52
دل من روی زمینه دل تو تو آسمونه انقدر دوستت دارم من که فقط خدا می دونه بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما تا ته جاده ی دنیا بر سر عهدش می مونه بعضی قلبا بی ستارن یه ستاره هم ندارن شاید ستاره هاشون مثه ما تو کهکشون بُرجای غرور بلندن که دارن به ما می خندن کاش باهم بریم یه جا که بر خلاف شهرمونه یادمه پرسیدم از تو که می شه باهم بمونیم گفتی این که دست ما نیست بذارش پای زمونه چه بباری , چه بتابی , چه بخندی , چه بخوابی عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه نکنه بری یه روزی با یه قایق از کنارم واسه ی دلم نذاری نه اشاره نه نشانه من می دونم یه جای این عشق خستگی کار می ده دستت مرغ عشقمون رو آخر می کنی بی آشیونه من نمی دونم چی می شه , نمی شه بگذرم از تو شاید اون موقع ببارم تا شاید بیای به خونه خلاصه فقط می خواستم قصمون رو گفته باشم می دونم که آخر عشق با خدای مهربونه دل من فکراشو کرده که صبور و با وفا شد کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگه بتونه دیگه حرفی نیست عزیزم بجز اشکی که می ریزم کاش بپرسی راز عشق و از گلای ناز پونه |+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه نهم اسفند 1384 0:20
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم و می دانم ، اگر دیگر نیایی ، در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم ! امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری تو می آیی ! تو می آیی بهانه من ، و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ، جوانه می زند ، لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ، تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ، تمام لحظه های بی تو بودن را ، تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ، شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ، به آن فصل پر از دلتنگی و سرما می نشيند ! |+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز دوشنبه هشتم اسفند 1384 23:47
به کجا می روی ای مردغریب ؟ تو اگر هستی دور از وطن خویش غریب !!! به کجا می روی ای مردغریب ؟ به دیاری که برادر به برادر نکند رحمی و فرزند و پدر کینه از هم دارند مرد تنها و غریب! سوی این شهر مرو ز سر سفره مردان سخی این شهر دست درویشی اگر تکه نانی خواهد مرد تنها و غریب! سوی این شهر مرو شاعر : کامران نادری |+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز دوشنبه هشتم اسفند 1384 13:0
|