تبليغاتX
در قلب من

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگيز من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

در قلب من

می خواستم بنویسم کاغذ نداشتم...

خداحافظ دوست من

خداحافظ مهربان

قطره هایی که از روی گونه هایم می لغزند اشک نیست!

دیشب خاطرات با تو بودن را در کوچه قدم می زدم.

باران می بارید

من روبه آسمان کردم

باران در چشمانم می بارید!

این قطره ها را چشمانم برای تو از باران امانت گرفت تا امروز با تمام تنهاییم به تو هدیه کنم.

این قطره ها سهم تو از باران دیشب است

اگر گونه هایم سرخ شده اند

اگر می لرزم

به خاطر سوز سرمای غربتی است که در چشمان تو دیده ام.

من گریه نمی کنم .

خداحافظ دوست من خداحافظ مهربان

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 15:11 |


 

زندگی فرصت بس کوتاهيست...تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاريست

(با تشکر از دوست خوبم آرش)

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 2:11 |


گفتمش دل ميخري؟

پرسيد چند؟

 گفتمش دل مال تو تنها بخند/ خنده کرد و دل زدستم در ربود ، تا به خود باز آمدم او رفته بود/              دل زدستش روی خاک افتاده بود جای پايش روی دل جا مانده بود

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 0:2 |

کاش ! قلبم درد تنهايی نداشت سينه ام هرگز پريشانی نداشت کاش برگهای آخر تقويم عشق حرفي از يک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پيمود و قربانی نداشت !

 

بيا که بی گل رويت خمار ميميرم/ بيا گر نر سی داغدار ميميرم /به چشمان مست و شهد لبت سوگند گر بگويی بمير ميميرم!

 


تو ميری و من فقط نگاهت مي کنم ! تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم . بي تو يک عمر فرصت برای گريستن دارم اما برای تماشای تو همين يک لحظه باقيست .

 

باز باران بی ترانه     ////      گريه هايم عاشقانه
می خورد بر سقف قلبم    ////     ياد ايام تو داشتن
می زند سيلی به صورت     ////       باورت شايد نباشد
مرده است قلبم ز دستت    ////     فكر آنكه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم      ////      توي دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت...

 

بدان که اگر کسی را برای يک‌بار، يک‌روز، دوست دارم، تو را برای هميشه دوست دارم. من عشق را در تو، تو را در دل دل را به هنگام تپيدن به خاطر تو دوست دارم



|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 16:21 |

فکر مي کردم عاشقی هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست..    زندگی چيزيست شبيه يک حباب... عشق آباديه زيبايی در سراب... فاصله با آرزو هایم چه کرد... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد!!!

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 12:51 |

 روزی که تو آمدی به دنيا عريان        جمعی به تو خندان و تو بودی گريان
کاری بکن ای دوست به وقت رفتن     جمعی به تو گريان و تو باشی خندان

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 1:7 |


کاش می ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صدای قلب تو را پشت آن حصار بلند هميشه می شنوم من در آن لحظه که صدای موسيقی احساس تو را می شنوم برگ خشکيده ی ايمان را در پنجه ی باد ، رقص شيطانی خواهش را در آتش سبز! نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر می بينم..... کاش می گفتی چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست؟

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 20:4 |

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگی مي زني و من می شنوم می شنوم هياهوی زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، ای شکوه بی پايان اي طنين شور انگيز من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 17:39 |

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايی كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ی تمام اون چيزي كه خواستی و نبودم خواستم و بودی. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايی كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 17:24 |

سلام دوستان خوبم شاید یک سال از آخرین مطلب ارسالی من میگذره ولی شاید از روزگار باید گله مند بود از روزگار بی وفا که باعث می شه آدما از بعضی کارایی که دوستشون دارن سرد بشن  راستشو بخواین منم بخاطر دلایل شخصی دیگه نتونستم وبلاگمو آپدیت کنم و شرمنده ی شما شدم .الانم که می بینید دارم مطلب می زارم فقط بخاطره یه نفره که قراره بیادو این وبلاگ منو ببینه امیدوارم هم شما هم اونی که قراره بیاد از دیدن وبلاگم رازی باشه .به امید روزهای سبز سبز سبز

>>کاش می دیدی چیست آنچه در عمق وجودم جاریست<<

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 1:57 |

سلام

امیدوارم که ۱۳ خوبی رو پشت سر گذاشته باشین و به قول خودمون سیزدتون به در کرده باشین , امیدوارم که خدا امسال همه ما رو کمک کنه تا بتونیم سال خوبی داشته باشیم و منم بتونم مطالب خوبی رو واسه شما ارائه بدم با آرزوی موفقیت برای شما دوستان

 

 

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 21:28 |

آغاز سال ۱۳۸۵ را به شما و خانواده محترمتان تبریک می گویم

و امیدوارم که سال خوبی داشته باشید. با آرزوی موفقیت برای شما

                                                               از طرف مدیر وبلاگ : علی

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز سه شنبه یکم فروردین 1385 20:6 |

 

تو آرزوی فردای منی،

کاش

آرزوی فردای تو باشم

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز جمعه بیست و ششم اسفند 1384 0:54 |

اگر دریای دل آبیست
تویی فانوس زیبایش
اگر آیینه یک دنیاست
تویی معنای دنیایش

تو یعنی دسته ای گل را
ز آن سوی افق چیدن
تو یعنی پاکی باران
تویعنی لذت دیدن

تو یعنی یک شقایق را
به یک پروانه بخشیدن
تو یعنی از سحر تا شب
به زیبایی درخشیدن

تو یعنی یک کبوتر را
زتنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را
به آرامی صدا کردن

تو یعنی چتری احساس
برای قلب بارانی
تو یعنی پیک آزادی
برای روح زندانی

اگر چه دوری از اینجا
تو یعنی اوج زیبایی
کنارم هستی و هر شب
بخوابم باز می آیی

اگر هرگز نمی خوابند
دو چشم سرخ نمناکم
اگر در فکر چشمانت
شکسته قلب غمناکم

ولی یادم نخواهد رفت که
یاد تو هنوز اینجاست
میان سایه روشن ها
دل شیدای من تنهاست

اگر یک آسمان دل را
به قصد عشق بردارم
میان عشق و زیبایی
تو را من دوست می دارم

چه زیبا می شود روزی
پایان آید این یلدا
دل تو آسمان گردد
و روح سبز من شیدا

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 10:1 |

تو مثل خواب نسیمی به رنگ اشک شقایق
تو مثل شبنم عشقی به روی پونه های عاشق

تو مثل دست سپیده پر از تولد نوری
تو مثل نم نم باران , لطیف و پاک و صبوری

تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته
تو سایبان امیدی برای یک دل خسته

تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم

تو مثل جذبه ی عشقی در انتظار رسیدن
در امتداد نوازش گلی ز عاطفه چیدن

تو مثل نغمه موجی غریب و آبی و ساده
شبیه شاخه گلی که افق به چلچله داده

تو مثل چکه ی مهری ز سقف سبز صداقت
تو مثل گریه ی شعری به روی صفحه غربت

تو مثل لذت رویا تو مثل شوق نگاهی
هزار مرتبه خورشید و صد افق پرِ ماهی

تو مثل لطف بهاری پر از شکوفه خواندن
تمام هستی من شد میان شعر تو ماندن

تو مثل هر چه که هستی مرا به نام صدا کن
برای این دل سرگشته وقت صبح دعا کن

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 16:25 |

سلام تنها بهونه واسه نفس کشیدن 

                                                 هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن

 

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 12:54 |

آنان که دوای دل افکار کنند               پیوسته کشو کار در کار کنند
گر پشت به دیوار کنی یاد آور     زان روز که از خاک تو دیوار کنند

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز جمعه دوازدهم اسفند 1384 16:27 |



غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری

غصه نخور مسافر بازم می آی بزودی
ما رو بگو چی کردیم از وقتی تو نبودی

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو می دونم هیچکس خبر نداره

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمونده بخند

غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست
همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست

غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر , غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیایی و بمونی

|+| مطلب ارسال شده از طرف علی روز جمعه دوازدهم اسفند 1384 1:39 |